@حواس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حواس پريشان حواس گيج و حواس پرت آدم پريشان حواس آدم حواس پرت ... بدون دخالت حواس پنجگانه حواس پرت حواس پرت کردن حواس پرت بودن حواس پرتى حواس پنجگانه حواس جمع داراى حواس جمع شخص پريشان حواس ماوراء عالم حواس مرکز حواس وابسته به حواس يا احساسات