@حواله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حواله بيش از اعتبار حواله کردن بيش از اعتبار حواله يا چک دادن حواله پستى و تلگرافى حواله پول حواله اى حواله دهنده حواله دولتى حواله سفيد مهر که ... حواله ى قبول شده حواله يا برات کتبى غير مشروط ذينفع حواله ارزى قبولى حواله