@حيله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حيله پر حيله از روى حيله و تزوير از روى مکرو حيله با حيله پيش دستى کردن با حيله به دست آوردن با حيله فراهم کردن به حيله متوسل شدن بى حيله حقه يا حيله براى عطف توجه حيله گر حيله گرانه حيله گرى حيله باز حيله بازى حيله جنگى حيله زدن حيله و فن غلاف حيله گردان