@حيوان@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حيوان پاى جلو حيوان ... انسان يا حيوان درجهت يا ... پوشش محافظه خارجى حيوان ... به معنى حيوان و جانور ... آلت ذکور حيوان ارتفاع طبيعى بدن حيوان استخوان بندى درونى حيوان اسم حيوان دست آموز اعضاى داخلى حيوان يا انسان انسان يا حيوان تنبل و کندرو انسان يا حيوان رشد نکرده و ضعيف انسان يا حيوان مزاحم ... پا يا عضو حيوان از بدن بچه حيوان بچه هر نوع حيوان گوشتخوار تبديل به حيوان حيوان پرستى حيوان چموش حيوان گوشتخوار حيوان افسانه اى با ... حيوان انگل حيوان اهلى منزل حيوان باربر حيوان بى گوش حيوان بيصاحب واژه هاى شامل حيوان ـ (62) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}