@حيوانى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حيوانى چربى حيوانى کارشناس جغرافياى حيوانى آماس گياهى يا حيوانى انگل حيوانى انسان يا حيوانى که روى ... بوم شناسى حيوانى جغرافياى حيوانى حيوانى کردن حيوانى که بدنش خالخال باشد حيوانى که براى اصلاح ... حيوانى از دسته خارپوستان خواب حيوانى ... بافت هاى حيوانى و غيره زندگى حيوانى و گياهى هر ناحيه شعور حيوانى طبيعت حيوانى عالم حيوانى ... علل شيوع امراض حيوانى ناخوشى همه گير حيوانى هيپنوتيزم حيوانى ... جان يا زندگى حيوانى انسان وابسته به جغرافياى حيوانى واجد صفات حيوانى وجود مواد حيوانى
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}