@حکومت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حکومت حکومت امپراطورى حکومت با تهديد و ارعاب حکومت بر درياها حکومت بر نفس حکومت تزارى حکومت توانگران حکومت توده خلق حکومت توده مردم حکومت جمهورى حکومت خدا حکومت خدايى حکومت خود مختار حکومت داخلى حکومت دو پادشاه حکومت دو مجلسى حکومت دو نفرى حکومت روحانى حکومت روحانيون حکومت زنان حکومت سالخوردگان حکومت ستمگرانه حکومت طبقه دوم حکومت فاشيستى حکومت قاطبه مردم حکومت متشکل از يک قوم يا يک ملت واژه هاى شامل حکومت ـ (95) : 1 , 2 , 3 , 4