@حکومت@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حکومت حکومت محلى حکومت محلى دادن به حکومت مستقل حکومت مشترک حکومت مشروطه حکومت مطلق حکومت مطلقه حکومت معدودى از اغنيا ... حکومت ملاکين و اربابان حکومت ملى حکومت نسوان حکومت نظاميان حکومت هفت نفرى حوزه حکومت شاهزاده خيانت عليه حکومت ... عليه مقام سلطنت يا حکومت داراى حکومت مستقل داراى حکومت مطلقه و ديکتاتورى ... مسيحيان که به حکومت خداوند و به ... دوره حکومت موقتى رژيم حکومت متمرکز در ... روش حکومت پرهيز غذايى سقوط ناگهانى حکومت و غيره سلطه حکومت کردن سيستم حکومت متشکل از ... واژه هاى شامل حکومت ـ (95) : 1 , 2 , 3 , 4