@خارج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خارج پرتاب به خارج پنجره ... بسرعت پوشيده يا خارج شود ... و ماوراء و خارج از حد عادى ... ... هنرى و خارج از برنامه ... ... رود يا داخل و خارج شود آنزيم خارج سلولى از کسوت روحانى خارج شدن از بازى خارج شدن از بازى يا معرکه خارج کردن از تصرف خارج کردن از حالت تغليظ خارج کردن از حالت جنگل خارج کردن از حالت زوجى خارج کردن از حالت هيپنوتيزم خارج شدن از حد خارج شدن از خارج از خط خارج کردن از خط خارج شدن از خط خارج شدن ترن از دستور خارج کردن از دورترين نقطه خارج از زير سلطه خارج کردن از سطح خارج بداخل نفوذ کردن از عضويت خارج شدن از محلى خارج شدن واژه هاى شامل خارج ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5