@خارج@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خارج از ميدان رزم خارج شده ازدواج با افراد خارج از قبيله امتداد از مرکز به خارج انحنا يا خميدگى به طرف خارج ايستگاه خارج از شهر با تعظيم خارج شدن با زور خارج شدن با فشار خارج کردن بخار از دهان خارج کردن برآمدگى قسمت غضروفى خارج گوش ... کردن و خارج کردن قسمتى ... بريدن و خارج کردن بلوزى که زود پوشيده يا خارج شود به زور خارج کردن به طرف خارج ... تحقيقات در خارج از محل ... ... داستان هاى خارج از اخلاق ... محتوى خون خارج شده از ... ... گشايند آدمکى از آن خارج شود جوان خارج رفته حذف قسمت هاى خارج از اخلاق حرکت سريع پا به طرف خارج خارج کردن خارج کردن مدفوع خارج کننده واژه هاى شامل خارج ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}