@خارج@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خارج خارج از مرکز خارج از مرحله آگاهى خارج از معلومات شخصى خارج از منزل خارج از منطق خارج از موضوع مطرح ... خارج از نزاکت خارج ازدواجى خارج الملکتى خارج دنيايى خارج رگى خارج رحمى خارج سلولى خارج شدن خارج شو خارج قسمت خارج مملکتى خارج نشده خلبانى که خارج از فرمان ... در خارج درياى آزاد خارج از مرز کشور ... يا مشروبى را خارج مى کند زمين هاى خارج از محوطه ملک ساکن خارج شهر شخص خارج از مذهب واژه هاى شامل خارج ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5