@خارج@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خارج شوخى هاى خارج از نزاکت ... گياه از آن خارج و سفت مى ... صنايع را از صورت ملى خارج کردن ... صحيح و يا خارج قسمت دو عدد ... فضاى خارج از منضومه شمسى فضاى خارج از هوا يا جو زمين فلسفه خارج جهان مادى قسمت هاى خارج از اخلاق ... ... آن چرک را خارج مى کنند ... لزوم از آن خارج مى شود ... اخلالگر را خارج مى کند متشکل در خارج مخابره تلفنى خارج شهرى مربوط به خارج از دانشگاه مستغرق در عالم خارج از خود ... که اعضاى خارج از اتحاديه ... ... طرف داخل يا خارج و يا به ... منطقه وسيعى از نواحى خارج شهر ناحيه يا منطقه ى خارج شهرى ... يا نوشته خارج از اخلاق ... نيروى خارج از دسترس واقع در خارج واژه هاى شامل خارج ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5