@خارجى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خارجى پروتوپلاسم منطقه خارجى ياخته پوسته خارجى پوسته خارجى سلول پوشش خارجى بعضى گياهان پوشش محافظه خارجى حيوان پول خارجى چرخش خارجى اسکى باز آميختن مواد خارجى به شراب ... در کشور خارجى اقامت کردن ارجاع خارجى ارز خارجى از جناح خارجى بدشمن حمله کردن استخوان بندى خارجى انگل خارجى انباره خارجى بخش خارجى ياخته بدون مواد خارجى به صورت مادى و خارجى مجسم کردن تاخير خارجى جو خارجى جور کردن خارجى حافظه خارجى ... را از گوش خارجى به گوش داخلى ... حيوان فاقد گوش خارجى خارجى کردن واژه هاى شامل خارجى ـ (74) : 1 , 2 , 3