@خارجى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خارجى داراى مبداء خارجى داراى منبع خارجى دستخوش عامل خارجى ... با حياط خارجى قلعه ملوک ... ربع قدامى خارجى بدن يا ... زاويه ى خارجى کثيرالاضلاع زواياى خارجى حاصله از ... سنگر خارجى سياست خارجى آمريکا مبنى ... ... دارد نه به عالم خارجى ... که هم بامور خارجى و هم بامور ... صورت خارجى صورت خارجى به چيزى دادن صورت خارجى به خود گرفتن صورت خارجى دادن صورت خارجى دادن به صورت ظاهر يا وجود خارجى دادن طبقه خارجى سيتوپلاسم که ... طوقه خارجى چرخ عامل خارجى ... توسط محرک خارجى تحريک مى ... غده ى مترشحه ى خارجى غشاء خارجى سفيده ياخته غشاء خارجى قلب فساد و زوال در اثر عامل خارجى واژه هاى شامل خارجى ـ (74) : 1 , 2 , 3