@خاصى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خاصى گروه خاصى اتحاد دو ياچند دسته بمنظور خاصى با آهنگ خاصى ادا کردن با لحن خاصى تلفظ کردن بستگى بعقايد خاصى به روش يا سبک خاصى درآوردن تجمع بعضى چيزها براى منظور خاصى ... از گياهان معدود و خاصى جنبه خاصى قائل شدن براى حالت خاصى به خود گرفتن خارج از حرفه يا فن خاصى ... يا عبارت خاصى قرار دادن دلبستگى بمرام خاصى شخص که علم خاصى را نداند ... نوع سنگ خاصى تشکيل شده ... عليه شخص خاصى ... آهنگى تلفظ خاصى داشته باشد ... و حروف خاصى براى نشان ... معنى و مفهوم خاصى داشتن ... رشد حيوان يا نبات خاصى ... روى آن کار خاصى انجام مى شود واقع در بين دسته هاى خاصى