@خاصى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خاصى گروه خاصى اتحاد دو ياچند دسته بمنظور خاصى با آهنگ خاصى ادا کردن با لحن خاصى تلفظ کردن بستگى بعقايد خاصى به روش يا سبک خاصى درآوردن تجمع بعضى چيزها براى منظور خاصى ... از گياهان معدود و خاصى جنبه خاصى قائل شدن براى حالت خاصى به خود گرفتن خارج از حرفه يا فن خاصى ... يا عبارت خاصى قرار دادن دلبستگى بمرام خاصى شخص که علم خاصى را نداند ... نوع سنگ خاصى تشکيل شده ... عليه شخص خاصى ... آهنگى تلفظ خاصى داشته باشد ... و حروف خاصى براى نشان ... معنى و مفهوم خاصى داشتن ... رشد حيوان يا نبات خاصى ... روى آن کار خاصى انجام مى شود واقع در بين دسته هاى خاصى
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}