@خاطر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خاطر آسايش خاطر از خاطر زدايى با فراغت خاطر به خاطر آوردن ترضيه خاطر تسليت خاطر تعلق خاطر خاطر جمع خاطر نشان کردن رنجيده خاطر طيب خاطر غرامت براى ترضيه خاطر مايه تصديع خاطر ... شده و به خاطر نمى رسد مطلوبيت چيزى به خاطر سودمندى آن موجب تصديع خاطر موجب تصديع خاطر گردد