@خالص@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خالص پاک و خالص آب خالص الکل خالص به طور خالص يا يکدست يا بى گناه خالص کردن خالص سازى خالص و مهذب ذغال خالص ذغال سنگ خشک و خالص ... آهن و پتاسيم غير خالص صاف و خالص کردن عرق خالص ... از گندم اعلى و خالص نژاد خالص نوعى کنياک خالص و بى رنگ ... وزن خالص وزن خالص چيزى را احتساب کردن وزن غير خالص هواپيما تقسيم ... يونانى خالص