@خام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خام پشم کنى از پوست خام پشم خام پنبه خام چنانکه از قوزه ... پوست خام پوست خام گاو و گوسفند و غيره پوست خام فروشى پوست خام يا دباغى شده اسب کسى که پوست خام را مى تراشد کسى که تجارت پشم خام مى کند آدم خام دست آدم خام دست و بى تجربه آدم خام يا ناشى آدم ناشى و خام دست آهک خام آهن خام ابريشم خام با خام دستى زدن بوراق خام تکه گوشت خام تکه فلز خام تصور خام خام دست خام دست و بى اطلاع خام دستانه خام دستى واژه هاى شامل خام ـ (41) : 1 , 2