@خانه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خانه پادو فاشحه خانه پارچه زبر لباسى خانه خانه چاى خانه چراغ خانه چهار خانه کردن چون روح بر خانه ها و غيره سرزدن گدا خانه کارهاى خانه دارى کبوتر خانه کدبانوى خانه آبدار خانه آدم خانه به دوش آدم خانه نشين يا علاقمند ... آرايش شش گوش خانه خانه کردن آشپز متصدى سرد خانه اتاق ميانى خانه هاى روم قديم اثاث خانه اداره کننده خانه اسلحه خانه اصول خانه دارى اقتصاد خانه دارى الهه رومى خداى اجاق و خانه دارى اهل خانه بازيگر خانه بام خانه واژه هاى شامل خانه ـ (156) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7