@خانه@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خانه خانه مسکونى خانه ملت خانه نشين خانه نشين شدن خانه ها خانه هاى ييلاقى خانه و حياط و متعلقات آن خانه و ساختمان ساخته شده از يخ خانه ى مرتفع خانه يک اشکوبه خانه ييلاقى خانه ييلاقى يا ساختمان ... خسته خانه دباغ خانه دختر خانه مانده دختر ملازم عروس به خانه داماد در خانه دفتر خانه دلال خانه رئيس پست خانه رئيسه پست خانه رئيسه خانه رختشو خانه رختشوى خانه رديف چند خانه واژه هاى شامل خانه ـ (156) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7