@خانه@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خانه رصد خانه زراد خانه زن خانه زن خانه دار زن صاحب خانه سالن رسد خانه سالن غذا خورى سرباز خانه سرپرست خانه سرباز خانه سرد خانه آشپز خانه سفارت خانه سفره خانه افسران کشتى سفره و ملافه هاى خانه شاگرد خانه شخص مهاجر و خانه به دوش شربت خانه شش خانه صاحب شيره کش خانه صاحب مهمانخانه يا مسافر خانه صحاف خانه صندوق خانه طرح خانه خانه مورب پارچه عرصه خانه و متعلقات آن عضو فراموش خانه ... حصيرى و خانه هاى حصيرى ... واژه هاى شامل خانه ـ (156) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7