@خاک@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خاک در خاک نهادن روى خاک ريزش خاک کوه ريزش خاک کوه کنار جاده زنبه خاک کشى دستى زير خاک زير خاک پوشاندن زيست شناسى خاک ... ته که از خاک پر کرده و ... شبيه خاک رس شيمى خاک ... براى اصلاح خاک به کار ... طبقه فوقانى خاک ... و بهره بردارى از خاک غيب گويى از روى خاک ... جو و آب و خاک کره زمين قشر ضخيمى از خاک رس ماشين خاک کش مانند خاک رس ... شستشو از خاک يا واسطه ... مثل خاک رس يا خاک مثل خاک رس يا سفال مخلوط کوارتز و خاک نسوز مربوط به خاک شناسى مطالعه ى مواد غذايى خاک واژه هاى شامل خاک ـ (107) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5