@خاکى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خاکى پاپيتال خاکى گرد و خاکى گياه خاکى کرم خاکى بستر خاکى چمن که در ... تپه هاى خاکى که توپها ... توده خاکى که موش کور ... جهان خاکى خاکى کردن خاکى که در صافى آب ... خاکى رنگ خاکى و آبى ختل خاکى ديوار خاکى رهايى از زندگى خاکى و عروج به ... سنگ و خاکى که در اثر ... ماوراى عالم خاکى نيمه خاکى