@خدا@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خدا خدا پرست خدا پرستانه خدا گراى خدا گرايى خدا برکت دهد خدا به همراه خدا حافظ خدا دانستن خدا دوست خدا دوستى خدا شناس خدا شناسى خدا مانند خدا مرکز خدا نگهدار خدا نکند خدا نشناس خدا نشناسى خواست خدا داراى بخشش يا نعمت خدا داده دستور خدا زنى که واسطه بين خدا و خلق باشد ستايش چند خدا يکى پس از ديگرى سرود نيايش خدا و عيسى شهيد راه خدا کردن واژه هاى شامل خدا ـ (68) : 1 , 2 , 3