@خدمت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خدمت کسى که وارد خدمت شده آماده خدمت ... سربازهاى پياده در خدمت افتخارا از خدمت معاف شده ترک خدمت تصرف به شرط خدمت جبران خدمت خارج از خدمت خدمت کردن خدمت کننده خدمت اجبارى خدمت انجام دادن خدمت به جامعه خدمت تحت السلاح خدمت داوطلبانه نظام خدمت رسيدن و خدمت کردن خدمت سربازى خدمت صادقانه و از ... خدمت وظيفه داوطلب خدمت سربازى ... مرگ پدرش او را خدمت کرد دم دست بودن آماده خدمت ... خود را وقف خدمت يا امرى کرده ... سر خدمت سيستم اجاره زمين در مقابل خدمت واژه هاى شامل خدمت ـ (29) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}