@خرج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرج چيز کم خرج کفيل خرج کم خرج کمک خرج دادن با لئامت خرج کردن بسرعت خرج و تلف کردن حساب خرج حساب درآمد و خرج خرج چيزى را دادن خرج کردن خرج کردنى خرج باروت خرج دارايى خرج دررفته خرج شدنى خرج شده ... براى کارهاى جارى خرج کردن ذره ذره پول خرج کردن زياد خرج يا مصرف کردن ساچمه يا خرج تفنگ قابل خرج ماده اصلى خرج فشنگ ناروا خرج کردن ناظر خرج مونث نظارت خرج واژه هاى شامل خرج ـ (26) : 1 , 2