@خرد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرد پول خرد پول خرد انگليس پول خرد برنجى چرخه خرد چيز کم اهميت و خرد چيز خرد شده گوشت خرد کرده مخلوط با ... گوشت خرد کرده و نمک ... کاملاً خرد شده کم خرد آدم خرد آلت قطع کردن يا خرد کردن با خرد با دندان خرد و پاره کردن با ماشين خرد کردن بسهولت خرد و له شونده بسيار خرد بى اندازه خرد بى خرد بيزارى از علم و دانش و خرد خرد چرخه خرد گشتن خرد کردن خرد کننده خرد انگاشتن واژه هاى شامل خرد ـ (46) : 1 , 2