@خرده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرده کاسب خرده فروش آدم خرده گير آدم نق نقى و خرده گير ارزش بى خرده از روى خرده گيرى صحبت کردن بازرس فروشگاه بزرگ خرده فروشى بى خرده بى خرده کاغذ بى خرده کردن تجارت خرده فروشى به وسيله ... خرده چوبى که از مته ... خرده گرفتن خرده گروه خرده گير خرده گيرى خرده گيرى کردن خرده کاغذ خرده الماسى که براى ... خرده الماسى تراشدار خرده ايستگاه خرده خرده پيش بردن خرده خرده نوشى خرده راسته خرده ريز خرده ريزها واژه هاى شامل خرده ـ (47) : 1 , 2