@خرده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرده خرده سنگ خرده سياره خرده شيشه خرده شيشه اى که براى ... خرده شيشه رنگين روى آجر موزائيک خرده شيشه و امثال آن خرده فرهنگ خرده فروش خرده فروشى خرده فروشى کردن خرده مالک خرده مالکين خرده نان خرده نجارى خوراک مرکب از خرده نان و پنير ... شن و خرده سنگى که در ... مذهبى و خرده گير معامله خرده ريز منگنه بى خرده کاغذ نوار بى خرده کاغذ هر چيزى شبيه خرده نان يک خرده واژه هاى شامل خرده ـ (47) : 1 , 2