@خرما@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرما پنير خرما درخت خرما روغن خرما ... که دو برگ خرما را صليب وار ... شيره خرما که در ساختن ... عرق خرما که با آب گرم مخلوط شود ... درخت يا برگ خرما که براى ساختن ... مثل موش خرما موش خرما نخل خرما