@خرمن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرمن آخر خرمن توده خرمن خرمن کردن خرمن کوب خرمن کوبى کردن خرمن بردار خرمن برداشتن خرمن علف خشک ماشين خرمن کوب ماشين خرمن کوبى ماشين درو و خرمن کوبى محل جمع آورى خرمن وقت خرمن