@خروج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خروج ... سفيده ياخته و خروج از جدار ياخته اجازه ى خروج برش مثانه براى خروج سنگ ... در اثر خروج مايع جهنده ... خروج از سيستم خروج الکترون از فلز ... خروج بازيگر از صحنه ى نمايش خروج مدفوع خروج منى خروج ناگهانى ... ورود و خروج بازيگران نمايش راه خروج ... ورود و خروج کارمندان را ... لوله دخول و خروج هوا در زير ... مجراى خروج