@خريد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خريد کارت يا ورقه خريد نسيه کلفت زر خريد انحصار خريد کالا به طور دو نفرى باز خريد باز خريد نشدنى بترتيب خريد وارد دفتر ... ... در مقابل خريد کالا به ... خريد کردن خريد ارزان خريد و فروش کننده ... خريد و فروش خز خريد و فروش مقام هاى ... خريد و فروش مناصب ... خريد و فروش و معامله خريد يا فروش اقساطى در خريد افراط کردن دستور خريد دستور خريد يا فروش سهام ... زر خريد زن زر خريد سفارش خريد شخصى که مامور خريد و فروش ميان ... ... به کار خريد سهام شرکت ... شريک داراى حق تقدم در خريد قابل خريد واژه هاى شامل خريد ـ (28) : 1 , 2