@خرچنگ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خرچنگ گوشت خرچنگ دريايى خانواده خرچنگ خرچنگ گرفتن خرچنگ آب شيرين خرچنگ بزرگ آمريکاى غربى خرچنگ خاردار خرچنگ دريايى خرچنگ ده پا خرچنگ شناسى خرچنگ قورباغه اى نوشتن خرچنگ مانند خرچنگ نعل اسبى و بزرگ ... خرچنگ نعلى خرچنگ وار دام خرچنگ دام مخصوص صيد خرچنگ صدف حلزونى يا خرچنگ مخلوطى از گوشت خرچنگ و زرده تخم ... نوعى خرچنگ نقب زن وابسته به خرچنگ هاى دريايى