@خزه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خزه با خزه پوشاندن جنسى از خزه هاى دريايى خزه گرفته خزه اى خزه خشک شده خزه دار خزه دريايى خزه زى خزه مانند خزه معمولى آمريکاى شمالى خزه ى دريايى رشد کننده روى توده خزه شبيه خزه هاى درهم پيچيده علم خزه شناسى