@خستگى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خستگى از خستگى بيرون آوردن با خستگى با خستگى راه رفتن خستگى چشم خستگى گير خستگى آور خستگى از زندگى خستگى درکرده خستگى روانى خستگى نا پذير خستگى ناپذير دافع خستگى و کوفتگى رفع خستگى سبب خستگى يا دردسر