@خشک@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خشک با کفش خشک رفتن با حوله خشک کردن باد خشک زمستانى سواحل ... باد خشک و گرم دامنه کوه باد سرد و خشک باطرى خشک بدون صافکارى و اتو کشى خشک کردن برگ خشک برگبو که در ... برگ خشک يا نمک تاتوره ... آمده در اثر خشک شدن به وسيله ... به طور خشک توده يا کومه يونجه يا علف خشک جو سبز شده خشک جوهر خشک کن جوهر نعناع خشک جوى خشک خرمن علف خشک خزه خشک شده خشک کرد خشک کردن خشک کردن پارچه بدون چلاندن آن خشک کردن چيزى به وسيله ... خشک کن خشک کننده خشک انداختن واژه هاى شامل خشک ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5