@خشک@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خشک ... علف که براى خشک کردن جمع شده ... دسته علف خشک دنده خوک نمک زده و خشک کرده ذات الجنب خشک ذغال سنگ خشک و خالص رسمى و خشک رسمى و خشک بودن رنگ کارى روى گچ خشک زمين خشک ساقه خشک علف ساقه و ريشه خشک شده گل ادريس سخت گيرى و انضباط خشک سرفه خشک و کوتاه ... طبيعى رودخانه خشک شده که ... سوسيگ خشک کردن شاخه هاى خشک را زدن شيرينى خشک صداى برگ خشک صداى برگ خشک ايجاد کردن صداى خشک عرق خشک شده روى پشم گوسفند علف خشک علف خشک کن قابل زيست در محيط هاى خشک قانقارياى خشک واژه هاى شامل خشک ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5