@خشک@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خشک ... علف که براى خشک کردن جمع شده ... دسته علف خشک دنده خوک نمک زده و خشک کرده ذات الجنب خشک ذغال سنگ خشک و خالص رسمى و خشک رسمى و خشک بودن رنگ کارى روى گچ خشک زمين خشک ساقه خشک علف ساقه و ريشه خشک شده گل ادريس سخت گيرى و انضباط خشک سرفه خشک و کوتاه ... طبيعى رودخانه خشک شده که ... سوسيگ خشک کردن شاخه هاى خشک را زدن شيرينى خشک صداى برگ خشک صداى برگ خشک ايجاد کردن صداى خشک عرق خشک شده روى پشم گوسفند علف خشک علف خشک کن قابل زيست در محيط هاى خشک قانقارياى خشک واژه هاى شامل خشک ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}