@خشک@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خشک قسمت خشک و سخت نان ... صاف مرتفع و خشک آفريقا قيافه گرفته و خشک قيافه خشک و بى روح قيافه خشک و بى روح داشتن ماشين خشک کنى ... مخصوص پخش و خشک کردن علف درو ... ماهى خشک و خورد شده ... ... آن که در آفتاب خشک شده ماهى نمک زده و خشک شده مجموعه گياهان خشک گياه دان مرکب خشک کن ... اوزان اجسام خشک و جامد ميوه خشک کرده ميوه ى خشک ناشکوفا نان سوخارى نان خشک تخم مرغ دار نهرى که در تابستان خشک شود نوعى ماشين پشم خشک کن نيم خشک هواى آرام و خشک و صافى که ... يخ خشک يونجه خشک واژه هاى شامل خشک ـ (122) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5