@خشکى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خشکى پيشرفتگى خشکى در آب کسى که زندگى و شغلش در خشکى است از خشکى در آوردن از راه خشکى اهل خشکى با خشکى به خشکى آمدن به سوى خشکى ... درياچه و يا نزديک خشکى خشکى آوردن خشکى زدن پوست ديدار خشکى شامل خشکى و دريا طرف روبه خشکى محاط در خشکى محصور در خشکى نمايشگاه جانوران خشکى