@خط@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خط چهار بازيکن خط دفاع که ... ... کوچکى روى خط آهن حرکت ... چوب خط کسى که خط مى کشد کوتاه ترين خط ترسيم شده ... آب خط آخر خط راه آهن يا هواپيما از خط خارج کردن از خط خارج شدن از خط خارج شدن ترن استقرار سه ستاره در خط مستقيم انتهاى خط ... بين راهى جاده يا خط آهن با چوب خط حساب کردن با گچ خط کشيدن با خط پيوند چسبانيدن با خط پيوند نوشتن با خط خود نوشتن با خط علامت گذاشتن بازرس خط آهن بازيکن خط جلو بازيکن خط حمله به وسيله خط داراى فاصله کردن ترسيم خط ترن هاى روى خط آهن واژه هاى شامل خط ـ (251) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}