@خط@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خط چهار بازيکن خط دفاع که ... ... کوچکى روى خط آهن حرکت ... چوب خط کسى که خط مى کشد کوتاه ترين خط ترسيم شده ... آب خط آخر خط راه آهن يا هواپيما از خط خارج کردن از خط خارج شدن از خط خارج شدن ترن استقرار سه ستاره در خط مستقيم انتهاى خط ... بين راهى جاده يا خط آهن با چوب خط حساب کردن با گچ خط کشيدن با خط پيوند چسبانيدن با خط پيوند نوشتن با خط خود نوشتن با خط علامت گذاشتن بازرس خط آهن بازيکن خط جلو بازيکن خط حمله به وسيله خط داراى فاصله کردن ترسيم خط ترن هاى روى خط آهن واژه هاى شامل خط ـ (251) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11