@خط@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خط شيشه خط دار ... پولادينى که دو خط آهن يا دوتير ... فراز خط ... به صورت خط منظمى کاشتن محل اتصال دو خط آهن يا دوتير محل تقاطع دو خط راه آهن محل تلاقى دو خط راه آهن ... کوبى شده يا خط کشى شده عرض ... مربوط به خط مسير که با خط کشى مشخص مى شود مقلد شيوه ديگران در خط و انشاء ... در نزديکى خط استوا گرداگرد ... منطقه خط سير مواظب برخورد توپ با خط نقطه يا خط يا سطحى که ... هنر خط نويسى و طراحى ... سه ستاره در خط مستقيم وابسته به دو خط مستقيم ... بر روى يک خط مانند بعضى از ... واقع در خط افقى واقع در نزديکى خط استوا واقع در نزديکى خط اعتدال روزوشب وسيله هدايت يا خط سير وفق دهنده خط يک خط در ميان نوشتن واژه هاى شامل خط ـ (251) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11