@خط@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خط خط الراس خط امان خط انداختن خط انداختن در خط بار خط بار گيرى کشتى خط بان خط بد خط بر جسته خط بر خورد آب با کشتى خط برجستگى زمين خط برجسته خط برجسته مخصوص کوران خط بطلان کشيدن بر خط بندى خط تاخير دهنده صوتى خط تاخيرى خط تاخيرى جيوه اى خط تاخيرى صوتى خط تاخيرى نيکلى خط تراموا خط تصويرى خط تيره خط جغرافيايى نشان دهنده ... خط حمل و نقل هوايى واژه هاى شامل خط ـ (251) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11