@خط@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خط خط سرحدى خط سفيد پيشانى اسب خط سفيدى که براى تمايز ... خط سير خط سير کشتى خط سير اتقافى خط سير را منحرف کردن خط سير مسابقه خط سير مسافر خط سير هوايى خط سيرجهت مخالف مبداء مسابقه خط سيمى لخت خط سيمى هوايى خط شکسته خط شاخص حداکثر وزن بار کشتى خط شاخص نقاط هم باران خط شروع مسابقه خط شليک خط شماره گير خط شناس خط شناسى خط شيار خط طيف نورى خط عرضى خط عرضى صليب واژه هاى شامل خط ـ (251) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11