@خطر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خطر چراغ بى خطر معدن ذغال سنگ چراغ خطر کبريت بى خطر آگاهى از خطر آتش خطر ... پستى که از خطر مى گريزد از خطر آگاهانيدن از خطر نابودى نجات دادن استراحتگاه بى خطر اعلام خطر اعلان خطر اعلان خطر سمعى به خطر انداختن بى خطر تذکر و اعلام خطر حفظ چيزى از خطر و غيره خطر محتمل خطر ناک خطر نزديک در خطر در خطر بودن در خطر صدمه يا مرگ قرار دادن در معرض خطر گذاشتن زنگ خطر سالم و بى خطر واژه هاى شامل خطر ـ (37) : 1 , 2