@خم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خم پر پيچ و خم پرپيچ و خم پشت خم پلکان پرپيچ و خم پيچ و خم پيچ و خم دار پيچ و خم دار کردن پيچ و خم داشتن ... داراى بادبان خم شده به ... از وسط خم شدن برپشت خم شدن يا خوابيدن به جلو خم شده به طرف پايين و عقب خم شده جاى پرپيچ و خم خم پذير خم پذيرى خم کردن خم کردن زانو خم کردن سر مانند اردک خم کننده خم دور خم سازى خم شدن خم شدنى خم شده واژه هاى شامل خم ـ (44) : 1 , 2