@خم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خم خم شو خم شونده خم ناپذير خم نشدنى خم نشده خم نشو داراى پيچ و خم کردن داراى شاخه و ترکه هاى خم شونده دخمه پرپيچ و خم ... راست و بدون خم کردن زانو راه پر پيچ و خم راه پرپيچ و خم ... پيچ و خم دار تفريحگاه ... روى چهار دست و پا خم شدن زانو خم کردن زير بار خم شدن يا کردن سيم نرم خم شو عضله خم کننده ... ساختمان پرپيچ و خم جزيره کرت را ... واژه هاى شامل خم ـ (44) : 1 , 2