@خميده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خميده ... زنانه بلند و خميده به جلو چوب خميده اى که پس ... با سر خميده و دولا دولا ... تير يا الوار خميده و کج خط خميده انحناء خميده کردن خميده به پايين خميده به عقب خميده بهجلو يا متمايل به بالا خميده بودن خميده شدن داراى پنجه خميده بداخل ... نازک و خميده بالا رونده زياد خميده لوله خميده يا شتر گلو مرغان منقار خميده ... ته قنداق آن خميده است