@خمير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خمير گل يا خمير ... ماهى که با خمير نان سرخ کنند با خمير پوشاندن جسم خمير مانند حريره يا خمير مانند ... که براى خمير شيشه گرى ... خمير پف دار خمير چربى جگر غاز و دنبلان خمير چوپ خمير چوب مخصوص کاغذ سازى خمير گرفتن خمير کاغذ خمير کردن خمير بادام زمينى خمير ترش خمير درست کردن خمير دندان خمير زدن خمير شيشه و چينى سازى گداختن خمير فطير خمير مانند خمير مايه خمير مايه دار خمير مخصوص اندود ديوار و سقف خمير مواد رنگى واژه هاى شامل خمير ـ (35) : 1 , 2