@خواب@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خواب خواب پارچه خواب پرور خواب گرد خواب گردى خواب کردن خواب کننده خواب کوتاه خواب آلود خواب آلود کردن خواب آلودى خواب آور خواب بعدازظهر کردن خواب حيوانى خواب دار خواب در اثر تلقين خواب ديدن خواب رفتن خواب رونده خواب زدا خواب سبک خواب سبک و کوتاه خواب عميق خواب ماندن خواب مانند خواب مرگ واژه هاى شامل خواب ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5