@خوابيدن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خوابيدن بر خوابيدن برپشت خم شدن يا خوابيدن برپشت خوابيدن بيرون خوابيدن بيش از حد معمول خوابيدن خوابيدن روى تخم در آغوش کسى خوابيدن ... از محل کار خود خوابيدن دمر خوابيدن روى تخم خوابيدن ... به علت خوابيدن متمادى در ... موقع خوابيدن